منهاج سراج
37
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
سلطان و شاهزادگان را كه دربند بودند بيرون آوردند ، چون ملك بلبن را معلوم شد ، با ايشان موافقت نمود ، و علاء الدين را به تخت نشاند ، و ولايت ناگور و يك زنجير پيل بملك بلبن فرمود ، او بدان طرف رفت ، بعد از مدتى چون لشكر كفار چين بپاى حصار اچه آمد ( و سلطان ) علاء الدين بدفع ايشان با لشكر اسلام [ ( 1 ) ] از حضرت بر سمت آب بياه روان شد ، ملك بلبن از ناگور ( با لشكر ) بيامد ، چون آن مهم به كفايت رسيد ، و لشكر كفار ، بهزيمت از پاى اچه برخاستند ملك بلبن به طرف ناگور رفت و ملتان حوالهء او شد . چون سلطان السلاطين ناصر الدنيا و الدين به تخت سلطنت بنشست ، كه جاويد باد ، بعد از ان چند كرت ( كه ) ملك بلبن آمده بود ، و ولايت اچه و ملتان التماس نمود [ بعز اجابت مقرون گشت ] بران قرار كه ولايت سوالك و ناگور به بندگان ديگر ، كه ملوك درگاهند ، باز گذارد ، تا از حضرت نامزد يكى شود از ملوك ( درگاه ) چون اچه [ را ] در ضبط آورد ، ناگور را محافظت كرد و دست باز نداشت ، سلطان اعظم خلد الله ملكه و سلطانه ، با ملوك اسلام عز ( الله ) نصرهم ، خصوصا الغخان [ ( 2 ) ] معظم نصر ( الله ) دولته ، از حضرت عزيمت سمت ناگور مصمم فرمود ، چون بدان طرف وصول بود [ ( 3 ) ] بعد از مكاوحت و مضايقت بسيار ، بطريق خدمت پيش آمد ، ناگور تسليم كرد ، به طرف اچه رفت چون از حضرت اعلى ولايت ملتان و اچه حوالهء ملك بلبن شد ، ملك حسن قرلغ ، از طرف بنيان [ ( 4 ) ] لشكر بدر ملتان آورد تا ضبط كند ، ملك بلبن از اچه بدفع او بيامد ، چون هر دو لشكر با هم مقابله شدند ، جماعتى مبارزان و مردان كار كه در خيل [ ( 5 ) ] ملك بلبن بودند ، به قدر پنجاه سوار گزيده ( و ) گره بسته ، بر ملك حسن قرلغ حمله كردند ، و بر قلب او زدند ، و ملك حسن قرلغ شهيد شد و بيشتر از ان مردان مبارز كه جلادت نمودند [ ( 6 ) ] در ان حمله بيفتادند و ملك بلبن به قلعه ملتان درون رفت ، و لشكر قرلغ فوت ملك خود را مخفى داشتند ، و بر قرار بر در شهر ملتان لشكرگاه كردند ، و رسل [ ( 7 ) ] در ميان
--> [ ( 1 ) ] مط : با لشكر اسلام بدفع ايشان . [ ( 2 ) ] اصل : الوخان [ ( 3 ) ] مط : نمود [ ( 4 ) ] مط : بنبان ، راورتى : بنيان ( رك : 43 ) [ ( 5 ) ] مط : خدمت ، ولى خيل به ياى مجهول بمعنى قبيله و جماعت از كلمات افغانى است [ ( 6 ) ] مط : نموده بودند [ ( 7 ) ] اصل : رشد